هر چی که بخوای هست!!!!!

....




مــــن



اما از تو ممـــــنونم



همین که هستی و گــــاهی



مرا به گریه می اندازی



همیـن که هستی و گاهی



به یادم می آوری



چـه قدر تنهایم


ممنونــــــــــــم
 

| شنبه 07 تیر 1393| 20:43| saharlosss| ارسال نظر(0) |

tags:

پسر رفت سراغ باباش و گفت :


بابا من عاشق شدم و میخوام با عشقم ازدواج کنم .

پدر گفت :


خب پسرم عاشق کی شدی ؟

پسر گفت :

عاشقه دختر خاله م .... میخوام باهاش ازدواج کنم !

پدر با حالت نا امیدی و ناراحتی گفت : نمیشه ..... نمیتونی با دختر خاله ت ازدواج کنی


گفت پدر من عاشقشم و به هر قیمتی باهاش ازدواج میکنم .. و کلی اصرار کرد


پدر که دید پسرش خیلی اصرار میکنه گفت پس بزار یه رازی رو بهت بگم :


دختر خاله تو عمه تو هم هست !!! و تو نمیتونی باهاش ازدواج کنی !


پسر فکر کرد پدرش داره باهاش شوخی میکنه


که یهو مامانش اومد و گفت تازه دختر خاله تو خاله تو هم هست !!!!


پدر با خونسردی گفت : منو ببخش پسرم ... باید اینو زودتر بهت میگفتم


پسر حرف پدر رو قطع کرد و با عصبانیت پدرشو کنار زد



و رفت تو اتاقش نشست و کلی فکر کرد .....


بعد از مدتی از اتاقش اومد بیرون .....کمی سکوت کرد.....

و گفت هر جور حساب میکنم میبینم اگه اینطوری باشه......


من باید خودمو زاییده باشم !!!


مادر رو به پدر کرد و گفت دیدی آخرش فهمید من مادرش نیستم ؟!!!


و بعد رو به پسر کرد و با ناراحتی گفت عزیزه دلم باید یه راز دیگه رو هم بدونی ...


ببخشید ها ولی من ....

من ........ خواهرتم !!!

پسر که دیگه تحمل نداشت داد زد :


کصافطااااا اینجوری که من باید هم خودمو ک ر د ه باشم هم خودمو زاییده باشم


بعد با خونسردی سرشو خاروند و یه کم فکر کرد و گفت : در این صورت ....


دختر خالمم باید عموم باشه ..

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

اسپانسر ها بابت تماشای این برنامه از شما تشکر میکنند

.

.

.

.

.

your Gem ..... your home 

| شنبه 07 تیر 1393| 20:27| saharlosss| ارسال نظر(0) |

tags:

doosti (38)refigh (6)

| شنبه 07 تیر 1393| 20:24| saharlosss| ارسال نظر(0) |

tags:

عاغاانقد کامنت نزاشتین لایک نکردین من داداشمو فرستادم بیاد شمارو بزنه!خخخخجالتی





53a54626c90e8c5973000078.gif?w=400&h=400

| شنبه 07 تیر 1393| 20:15| saharlosss| ارسال نظر(0) |

tags:

دخــــتر که بــآشی ...

.

.

 نفس پدر میشی ... مرحم زخمای مادر میشی ...همدرد واسه برادر ميشي ...محرم شوهر میشی 

.

.

.

ولی حیف عمه میشی و به باد میری D: D:
!!!

| پنج‌شنبه 05 تیر 1393| 21:54| saharlosss| ارسال نظر(0) |

tags:

همیشه میگـــن ســکوت عـلامت رضا ست!! 


 اما من میگم نه  نیست! 


 بعضی وقت ها سکوت میکنی چون اینقدر رنـــجیدی که نمی خوای حـــرف بزنی. 


بعضی وقت ها...


سکوت می کنی چون


واقعا حرفی برای گفتن نداری.


گاهی موقع ها سکوت یه اعتراضه،


گاهی موقع هام انتظاره.


 اما بیشتر وقتها ســـکوت واسه اینه که هیچ کلمه ای 


نمی تونه غمی رو که تو وجودت داری، توصیف کنه . . .


و من در هجوم این مصیبت


 سکوت می کنم . .  ـــــــــــــــــــــــــــــ

| پنج‌شنبه 05 تیر 1393| 21:35| saharlosss| ارسال نظر(0) |

tags:

ﺧﺪﺍﯾــــــــــﺎ...!!!!


 ﺯﻧﺪﮔــــــﻲ ﺍﺕ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺣــــــﺮﻑ ﭘﺴـــــﺮﺑﭽـــــﻪ ﺍﻳﺴـــــﺖ 



ﮐــــــﻪ ﮔـــــﺮﻳﻪ ﻛـــــﻨﺎﻥ ﺑــــﻪ ﻣــــﺎﺩﺭﺵ ﻣــــﻲ ﮔﻔـــــﺖ:



ﻫــــﻢ ﻣـــــﻴﺰﻧﻲ ﻫــــــﻢ ﻣﻴـــﮕــــﻮﻳﻲ ﮔــــﺮﻳﻪ ﻧــــﻜﻦ؟!!

| پنج‌شنبه 05 تیر 1393| 21:31| saharlosss| ارسال نظر(0) |

tags:

بهونه که می گیره



نق که میزنه



بی حوصله که میشه



یعنی دل تنـــگه



قهر که می کنه



لوس که میشه



یعنی بی تابه



یعنی کم دارتت



به همین سادگی!!!



زیاد پیچیده نیست



فهمیدنِ حالِ زنی که عــاشق شده.....!♥  

| پنج‌شنبه 05 تیر 1393| 21:28| saharlosss| ارسال نظر(0) |

tags:

بگم بــــه ﺳﻼﻣﺘﯽ؟ ﺑﺴﻼﻣﺘﯽ ﭼﯽ؟

ﺳﻼﻣﺘـــﯿﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﮐﻪ ﭘﯿﺮﻡ ﮐﺮﺩ؟

ﺳﻼﻣﺘﯿـــﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﺟﻮﺭﻩ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺭﺍﻩ ﻧﯿﻮﻣﺪ؟

ﺳﻼﻣﺘﯿــــﻪ ﺩﻝ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﻭ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﯿﮑﻪ ﺷﺪﻩ؟

ﺳﻼﻣﺘﯿــــﻪ ﭼﺸﻤﺎﻡ ﮐﻪ ﯾﮑﯿﺶ ﺍﺷﮑﻪ ﯾﮑﯿﺶ ﺧﻮﻥ؟

ﺳﻼﻣﺘﯿــــﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯽ ﻧﻤﮑﻪ؟

ﺳﻼﻣﺘﯿـــﻪ ﺁﺩﻣﺎﯼ ﺍﻃﺮﺍﻓﻢ ﮎ ﻫﯿﭽﮑﺪﻭﻣﺸﻮﻥ ﺩﻭﺳﻢ ﻧﺪﺍﺭﻥ؟ ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﭼﯽ؟

ﺑﺬﺍﺭ ﺑﮕﻢ ﺳﻼﻣﺘﯿـــــﻪ ﻗﺒﺮﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺑﺪﺑﺨﺘﯿﻢ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﯾﺮﻭﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩﻣﻮ ﺗﻮ ﺁﻏﻮﺵ ﻣﯿﮑﺸﻪ!!!

| سه‌شنبه 03 تیر 1393| 21:11| saharlosss| ارسال نظر(0) |

tags:

سلام خدا چه خبر؟در چه حالی؟


میدونی خدا


خب چ جوری بگم!!,


دلم برات تنگ شده بود


نخند دیگه


خواهش میکنم خدا


اخه وقتی میخندی دلم بیشتر میگیره


بازم ک داری یواشکی میخندی


باور کن ایندفعه ازت چیزی نمیخوام قول میدم


اره از همون قولایی ک هر روز باید کفاره شکستنشو پس بدم


دلم تنگ شده واسه بچگی!


هه پس هنوز یادته ک داری میخندی


یادته وقتی تو کوچیکیام ی جای تاریک میدیدم


هزار بار خدا خدا میکردم ک این دلم اروم بگیره


ولی الان دیگه بزرگ شدم دیگه از تاریکی


 نمیترسم الان همون تاریکیا شده برام تسکین درد ولی نمیدونستم


ک دردم تویی اره دردم تویی


کاش هنوزم از تاریکی میترسیدمو بزرگیتو تو همون تاریکی میدیدم


کاش ک مث قدیم وقتی دلم میگیرفت میرفتم ی گوشه و


با همون دستای کوچولو بهت میگفتم خدا باهات قهلم


ای کاش ای کاش


ولی الان اومدم آشتی کنم


تو چرا گریت گرفت خدا جونم تو ک خوب بلدی ب گریه بندازی


خدایا ی جمله میگم ک خیلی وقته بهت نگفتمو


فقط الکی دنبال یکی میگشتم ک بهش بگم تا جای خالی تو رو بـــرام پر کنه ولی نشد.

خدآآآ جونم دلـــــم واست یـــــه ذّره شده!!

| سه‌شنبه 03 تیر 1393| 12:51| saharlosss| ارسال نظر(0) |

tags:
C3-T
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران