هر چی که بخوای هست!!!!!

....



دیشب اینقدر خسته بودم وسط هال ولو شدم همونجا خوابم برد...نصفه شبی یه لحظه احساس کردم نفسم بالا نمیاد و دارم خفه میشم جدو آبادم امد جلو چشمم.افتادم ب نفس نفس زدن اینقدر سرفه کردم که بنفش شدم..!!!!! یکم که تونستم نفس بکشم تو اون تاریکی نگاه بالا سرم کردم دیدم بابام واستاده هر هر میخنده همینجوری..مات و خواب زده پرسیدم چیه؟؟؟چی شده؟؟؟؟با خنده و خیلی ریلکس گفت هیچی ندیدمت پام رفت رو گردنت ....بخواب!!!!!


| یکشنبه 03 آذر 1392| 23:03| saharlosss| ارسال نظر(0) |

tags:
C3-T
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران